قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2918

تاريخ الفي ( فارسى )

از پس علوى فقيه درنخواهد آمد و اين نيز مثل برادر كشته شود . از اين جهت كس نزد سلطان سنجر فرستاده حقيقت حال علوى فقيه را معروض داشت و التماس آن نمود كه سلطان دفع علوى فقيه نمايد . سلطان سنجر التماس آن را مبذول داشته عنان عزيمت به صوب سمرقند منعطف داشت كه انتقام نصير خان ، كه برادرزن اوست ، از فقيه علوى بستاند . اتّفاقا ، پيش از آنكه سلطان به سمرقند رسد محمود خان از تركستان به سمرقند رسيد و فقيه علوى با رئيس شهر به‌اتفاق يكديگر به استقبال او رفتند . محمود خان در ملاقات اوّل ، فقيه علوى را به قتل رسانيد و رئيس شهر را محبوس گردانيد . چون محمّد خان ديد كه پسرش انتقام برادر از قاتل گرفت از طلبيدن سلطان سنجر مأيوس و پشيمان شد و كس نزد سلطان فرستاده التماس نمود كه تصديع سلطان بنا بر اين بود كه شرّ فقيه علوى را دفع فرمايد . اكنون چون به يمن همّت ايشان شرّ او مندفع شد ، اگر سلطان را تصديع نشود عنان عزيمت به مستقر سلطنت منعطف دارد كه من و پسرم ، محمود خان ، بندهء سلطانيم . سلطان سنجر از اين پيغام بسيار اعراض كرده چند روز در حدود سمرقند به شكار مشغول شد ، اتّفاقا ، روزى در اثناى شكار ديدند كه دوازده نفر ترك مكمّل و مسلّح در شكارگاه سلطان در گوشه‌اى پنهان شدند . مردان سلطان سنجر ايشان را گرفته به همان هيئت نزد سلطان سنجر آوردند . سلطان از ايشان پرسيد كه شما چه كسانيد و به چه مصلحت به اين شكارگاه آمده‌ايد ؟ القصّه ، بعد از تفحّص و تفتيش بسيار ظاهر شد كه ايشان را محمّد خان و پسرش ، محمود خان ، به قصد سلطان سنجر فرستاده بودند . پس سلطان فرمود كه ايشان را به قتل رسانيدند و خود فى الحال متوجّه سمرقند شد و شهر را فتح نمود و محمّد خان در قلعه‌اى از قلاع آن نواحى درآمده متحصّن شد . سلطان او را امان داده از آن قلعه فرود آورد و به اكرام و احترام تمام او را به دخترش ، كه حرم محترم سلطان بود ، سپرد و تا آخر عمر محمّد خان نزد دختر خود مىبود . و سلطان ايالت سمرقند را به امير حسن تكين داده به جانب خراسان بازگشت . اتفاقا بعد از اندك‌زمان ، حسن تكين در سمرقند فوت شد و بنابر التماس و استدعاى دختر محمّد خان ، باز حكومت آن شهر را سلطان به محمود خان ، برادر او ، داد . و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان محمود از عراق هزار سوار جرّار را به قصد بر انداختن نزاريّهء اسماعيليه به رودبار فرستاد . ايشان اوّلا قلعهء لمبسر را محاصره كردند . رفيقان چون بر اين حال اطّلاع يافتند از اطراف [ 47 ب ] و جوانب فرستاده لشكرها را جمع نمودند . چون سپاه سلطان محمود از جمعيت رفيقان آگاه شدند از هراسى كه بر آنها استيلا يافته بىجنگ بازگشتند . و باعث فرستادن لشكر را سلطان محمود آن بود كه در سال سابق سلطان به ارغش بازدار